| ساعت ۳:٠۱ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦ |
|
ساعت 4 صبح است و ما در کیلومتر 3 اتوبان مشهد و پشت نرده های آهنی در صف وانت ها و پژوها و پیکان هایی ایستاده ایم که صندوق عقب شان و روی صندلی اتومبیل هایشان، دسته های گل خوابانده اند؛ گل هایی که قرار است در بازار گل فروخته شوند. یک ساعت دیگر، ساعت 5 صبح آن نرده های آهنی کنار می رود و بازار باز می شود. تا آن موقع بیشتر راننده ها در چرت هستند. بعضی هایشان هم صندلی را خوابانده اند و آرنج شان را روی چشم ها تکیه داده اند.
بازاری که شبیه هیچ بازاری نیست
باید آنقدر عاشق گل ها باشی تا ساعت 4 صبح پشت در بازار گل یک ساعت منتظر بمانی تا در باز شود و به دنیای افسانه یی و رنگارنگ گل ها وارد شوی و ببینی انواع و اقسام گل هایی را که با رنگ های متنوع از عشق و زندگی می گویند. گل هایی که هر کدام می توانند از هزاران حدیث نانوشته با تو سخن بگویند. گل هایی که در کنار هم در دسته های کوچک و بزرگ می توانند خالق یکی از زیباترین تصاویر در دنیای امروز ما باشند. |
| ساعت ٢:٥٠ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦ |
|
گل های زرد داودی درون سطل های آب منتظر نشسته بودند. پشت وانت بار هم بودند. چشم های مرد هنوز پر بود از خواب صبحگاهی. صبح زود بود. اول اذان صبح. مرد اهل پاکدشت بود. گفته بود اکثر گل های این بازار گل، از باغ های پاکدشت به تهران می رسد. چرا یاد بیجه افتادم؟، مرد گفت: دست زیاد شده. دیگه این همه کار کردن ارزش نداره. گفت: مشتری کم شده، گل ها روی دست مان می ماند. دوباره گل ها را بار وانت می کنیم برمی گردیم پاکدشت و دوباره روز از نو روزی از نو. |
| ساعت ٢:٤٧ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦ |
|
بازار گل امام رضا در خیابان خاوران تهران، بزرگراه امام رضا، واقع شده است.
|
| ساعت ٢:۳٧ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦ |
نکات مهم در جلسه خواستگاریبه پسران جوان توصیه می کنیم، دقت کنید شخصی را که برای ازدواج انتخاب می کنید، آیا شخصیت اجتماعی، یعنی مجموعه حرکات، رفتارها، آدابِ معاشرت و برخورد اجتماعی اش با عقاید شما همخوان هست یا خیر؟ اگر همخوانی وجود داشت تحقیقات جزیی در مورد خانواده اش به عمل آورید و خانواده او را با خانواده خود از لحاظ اقتصادی ، اجتماعی مقایسه کنید، اگر در یک ردیف بودید به خواستگاری بروید. |
| ساعت ٢:۱٧ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٥ |
|
تعلیق 1 من روی بندم مرا می بینید؟ آنها شمائید؟ کوچکید انگار... نفس ندارم بالایم انگار قدمی دیگر فاصله کم نیست نیفتم یک وقت؟ من تو را دیدم تو مرا دیدی به من خندیدی از خنده ات من به خود لرزیدم! من اوفتادم مرا گرفتی چرا گرفتی؟ |
| ساعت ۱:٤٧ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٥ |
|
دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سر خاکم |
| ساعت ۱:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٥ |
|
اولین دوره المپیک لرها، موسوم به “لرمپیک” با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ |












