طراوت در آستانه صبح جاری می شود
ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦  

ساعت 4 صبح است و ما در کیلومتر 3 اتوبان مشهد و پشت نرده های آهنی در صف وانت ها و پژوها و پیکان هایی ایستاده ایم که صندوق عقب شان و روی صندلی اتومبیل هایشان، دسته های گل خوابانده اند؛ گل هایی که قرار است در بازار گل فروخته شوند. یک ساعت دیگر، ساعت 5 صبح آن نرده های آهنی کنار می رود و بازار باز می شود. تا آن موقع بیشتر راننده ها در چرت هستند. بعضی هایشان هم صندلی را خوابانده اند و آرنج شان را روی چشم ها تکیه داده اند.

کار هر روزشان است که ساعت 3 صبح راه بیفتند و 35، 40 کیلومتری را از روستاهای پاکدشت طی کنند تا بعد از کارخانه سیمان به باغ گل امام رضا برسند و در صف منتظر بمانند تا در باز شود. هر که زودتر برسد و اول های صف باشد این شانس را دارد که وقتی در باز شد، زودتر به غرفه اش برسد و زودتر گل هایش را بچیند بلکه مشتری زودتر سراغش بیاید.

عطر گل ها از کنار هر اتومبیل به مشام می رسد و این هجمه دلپذیر، دود کامیون هایی را که در آن گرگ و میش هوا راهی شهرستان هستند در خود محو می کند. یک کیلومتر اتومبیل و فقط عطر گل... ثانیه هایی مانده به ساعت 5، مردان خواب آلوده چشم ها را دست می کشند و موتورها یک به یک روشن می شود.

راس ساعت 5 صبح، نرده های آهنی کنار می رود و نور چراغ اتومبیل هایی که وارد می شوند، محوطه خاموش و تاریک باغ گل را مثل روز روشن می کند. در پی اش هم، چراغ های برق محوطه سو می گیرند و پیش روی ما، وسعتی است که هر روز برای بیش از 100 میلیون شاخه گل آغوش می گشاید.

8 سوله مسقف دو به دو رو به هم قرار گرفته اند و هر سوله با تیرچه های فلزی سقف به غرفه هایی تقسیم شده و غرفه دارها هر روز تیرچه های فلزی بالای سرشان را نگاه می کنند تا ببینند جایشان از کجا تا کجاست. هر چهار تیرچه فلزی با درازایی در حدود چهار متر که به فاصله 50 سانتی از یکدیگر قرار گرفته اند یک غرفه به حساب می آید؛ غرفه یی که یک زمین خالی مسقف است و هر غرفه دار ماهانه 40 هزار تومان به مدیریت باغ حق اجاره می دهد.

به غیر از غرفه دارها آدم های دیگری هم هستند که غرفه ندارند و پول گرفتن غرفه هم ندارند و کنار دیوار سوله می ایستند و سقفی بالای سر ندارند و برای هر تکه جایی که بایستند ماهی 30 هزار تومان اجاره می دهند.

نیم ساعتی از 5 صبح گذشته و در سوله ها جنب و جوشی در کار است که گلفروش ها گلدان های گل های رنگ به رنگ را کنار هم بچینند و تا ساعت 10 و 11 ظهر گل هایشان را بفروشند. هر گلفروش حداقل 20 هزار شاخه گل با خودش آورده؛ گل های تر و تازه. اینجا معنی گل تازه را می شود فهمید. معنی غنچه تازه شکفته و طراوت و خنکای عطر گل را.

بیچاره گلفروش های شهری که دیگر گل هایشان برای ما تازگی ندارد چون حالا می دانیم گل های مغازه ها حداقل دو روز قبل مرده اند. گل هایی که در باغ گل می بینیم دیروز ظهر چیده شده اند. یک نیمروز به دسته بندی و بسته بندی گذشته تا امروز صبح که به باغ می آیند. اینجا هم فخرفروشی بساطش فراهم است. گلفروش هایی که به دلیل داشتن امکانات می توانند گل های گران تر و جدیدتر را پرورش دهند و گل های مغرور و پرتبختر؛ زبان گنجشکی و آنتوریوم و ارکیده و لیلیوم و رزهای رنگارنگ و گل های ساده و بی تکبر؛ میخک و زنبق و داودی و مارگریت و ژربرا...

وقتی از قیمت گل ها می پرسیم، تازه می فهمیم سرمان چه کلاهی می رود وقتی از مغازه گل می خریم؛ یک دسته 10 شاخه یی ژربرا 1000 تومان، هر شاخه مارگریت 50 تومان، آنتوریوم شاخه یی 1500 تومان، دسته 10 شاخه یی شیپوری 3000 تومان، یک دسته 25 شاخه یی رز قرمز 2000 تومان، دسته 20 شاخه یی همیشه بهار 250 تومان، دسته 5 شاخه یی لیلیوم 4000 تومان، دسته 50 شاخه یی میخک 1000 تومان، دسته 20 شاخه یی میمون 500 تومان، دسته 50 شاخه یی زنبق 600 تومان، دسته 25 شاخه یی شب بو 800 تومان، دسته 50 شاخه یی نرگس هلندی 2500 تومان، دسته 6 شاخه یی میخک مینیاتوری 300 تومان و الی آخر...

البته گلفروش ها می گویند آن مغازه دار بیچاره هم آنقدر ضرر می دهد که این اختلاف قیمت هم برایش سودی باقی نمی گذارد. اتفاقاً یکی از مغازه دارها مشغول جدا کردن دسته های مارگریت و میخک است و حرف های ما را می شنود و می گوید؛ «هر وقت خواستی کسی را نفرین کنی بگو انشاءالله گلفروش بشوی. کدام گلفروش را سراغ داری که وضع مالی اش خوب باشد؟ کدام گلفروش تعطیلی دارد؟ کدام گلفروش پس انداز دارد؟ بازار، امروز به من ارزان می فروشد. شما شب عید کجا بودی که من باید لیلیوم را دسته یی 18 هزار تومان می خریدم و باز هم مجبور بودم هر گل لیلیوم را 1000 تومان بفروشم. هر روز یک سوم گل هایم را دور می ریزم. یک سوم پولی که خرج کرده ام را توی جوی آب خالی می کنم و رفتگر محله جمع شان می کند. مالیات می دهم. عوارض می دهم. مردم هم که فقط روز مادر و روز معلم گل می خرند. سرما و گرما ساعت 5 صبح اینجا هستم که گل تازه بخرم. کار دیگری هم بلد نیستم.»

گلفروش های باغ مشکلات شان کمتر از مغازه دارها است. خیال شان راحت است، یا تقریباً راحت است که گل ها را می فروشند هر چند قیمت 6 صبح با قیمت 11 ظهر خیلی توفیر دارد. مارگریت 50 تومانی 6 صبح، 5 ساعت بعد ممکن است به شاخه یی 10 تومان هم برسد. شیپوری 300 تومانی 6 صبح، 5 ساعت بعد ممکن است به شاخه یی 50 تومان هم برسد. اگرچه هیچ مغازه داری تا ساعت 11 ظهر صبر نمی کند و آنها که ساعت 11 ظهر می آیند مشتریان خانگی هستند یا دکه یی ها یا دستفروش ها. مغازه دارها تا ساعت 7 صبح کارشان تمام شده و راهی شهر هستند.

گلفروش ها با تاملی می گویند که بیشترین استفاده نصیب مغازه دار می شود و در پی اش اضافه می کنند که البته بیشترین ضرر هم مال مغازه دار است...

پیش از عید و ایام زمستان فصل دشت گلفروش ها است. گل کم است و گران. اما کم نیستند شاخه گل هایی که در سرمای زمستان و ساعت 5 صبح، به محض آنکه از صندوق عقب اتومبیل روی زمین می آیند، یخ می زنند و جایشان در سطل زباله است. باغ گل امام رضا هیچ تجهیزاتی برای نگهداری و انبار کردن گل ندارد. گلفروش ها مجبورند گل ها را هر روز بیاورند و اگر فروش نرفت با خود ببرند. گل هایی که می ماند، بیشتر آنهاست که ساقه کوتاه تری دارند چون مغازه دارها خواهان گل ساقه بلند هستند که دوام بیشتری دارد. جالب است که این همه آدم که اکثراً بیش از 10 سال سابقه پرورش گل دارند، هیچ گلی را دوست ندارند. هیچ گلی را به دیگری ترجیح نمی دهند. جواب شان هم مثل هم است؛ «گلکاری شغل مان است. هر گل یک بویی دارد ولی ما به تمام بوها عادت کرده ایم. همه گل ها قشنگ اند اما وقتی ناچار باشی کاری را انجام بدهی زیبایی اش را آخر می بینی.»

گلفروش ها دو سه نفر را نشان می دهند که برای شهرستان گل می برند. دور و نزدیک، با همان وانت هایی که تنها حفاظ صندوق عقبش، یک برزنت است یا نرده های آهنی. هر آنچه در این بازار می بینیم، بازاری که به گفته مدیریت باغ مرکز توزیع گل کشور است، تمام ذهنیت ما را برای چنین مرکزیتی به هم می زند. یک تکه زمین خشک و خالی به وسعت 5 هکتار که فقط تابلوی سردرش نشان از فعالیت درونش دارد...

گل هایی که بی گناه کهنه می شوند

بهروز سلطان محمدی گلخانه داری که 40 سال سابقه پرورش گل دارد و از 15 سال پیش تاکنون مدیریت باغ گل امام رضا را برعهده داشته، می گوید باغ گل امام رضا از سال 76 به صورت رسمی کار خود را شروع کرده اگرچه پنج سال قبل از آن گلفروش ها و گلخانه دارها که از بی تفاوتی اتحادیه عاصی شده بودند تصمیم گرفتند زمینی بخرند و با کمک هم نمایشگاهی راه بیندازند. تا قبل از این تصمیم هم که برنامه خاصی نبود گلفروش ها پشت اتوبان محلاتی می ایستادند و گل می فروختند. تا اینکه 15 اسفندماه سال 76 تابلوی سردر باغ گل امام رضا نصب شد و تا امروز تعداد غرفه ها 620 تا شده که قرار است در آینده یی نزدیک و شاید تا پایان امسال به 900 غرفه برسد.

سلطان محمدی از تکاپوی مدیریت برای رنگ و لعاب دادن به باغ گل می گوید؛ اتفاقی که می تواند دلخوشی گلفروش ها و گلخانه دارها را بیشتر کند. شاید ضرری که از بابت زیان ده بودن شغل شان متحمل می شوند را کمتر به یاد بیاورند.

«طرح لباس داده ایم که تمام غرفه دارها لباس یک شکل بپوشند. قرار است تمام سوله ها شیشه یی بشود. به غرفه دارها پیشنهاد دادیم که پولی جمع شود تا بتوانیم سردخانه یی راه بیندازیم اما متاسفانه وسع غرفه دارها به چنین کاری نمی رسد.»

به گفته سلطان محمدی حق اجاره یی که از 620 غرفه گرفته می شود بیش از حقوق نگهبان و خدمه، عوارض و مالیات باغ، تعمیرات و هزینه آب و برق و نظافت سرویس های بهداشتی و محوطه باغ به کار دیگری کفاف نمی دهد. سلطان محمدی دیروز 4 میلیون و 700 هزار تومان بابت عوارض شهرداری و یک میلیون و 200 هزار تومان بابت قبض برق باغ پرداخت کرده است. باغ گل امام رضا از باغ گل اتوبان آهنگ هم پرتر است. سلطان محمدی می گوید بازار گل اتوبان آهنگ صرفاً برای فروش محلی است اما بازار گل امام رضا تمام کشور را تغذیه می کند. حتی به کشورهای حاشیه خلیج فارس و بلوک شرق هم البته در حد محدود صادرات دارند. صادرات محدود است چون گلخانه دارها هیچ امکاناتی در اختیار ندارند. نه تجهیزاتی، نه حمایتی، تمام آلات و ادوات هم باید به قیمت آزاد خریداری شود.

«هزینه پرورش گل در ایران خیلی بالا است و متاسفانه قیمت گذاری گل به هیچ وجه از تورم پیروی نمی کند. سال 1371 گلایول را شاخه یی 200 تومان به مغازه دار می فروختیم اما همین امروز باید همان گلایول را شاخه یی 120 تومان بفروشیم. قیمت گل در طول سال های گذشته به شدت تنزل کرده و مردم ایران هم برخلاف تصور همگان با فرهنگ خریدن گل بیگانه اند.

در حالی که ما در ایران از نعمت چهار فصل برخورداریم و هر نقطه از ایران می تواند برای پرورش هر نوع گل مناسب باشد. در واقع از نظر تولید هیچ مشکلی نداریم ولی مردم ایران آخرین و آخرین اولویت را به خرید گل اختصاص می دهند. شما وقتی گل می خرید که پول اضافه داشته باشید و اگر گل خشک بشود هیچ اجباری برای خرید مجدد در خود حس نمی کنید. کدام مردی را سراغ دارید که شب با یک دسته گل به خانه برود؟ مردم ایران فقط و فقط در مناسبت های خاص یادشان می افتد که باید گل بخرند.»

مدیریت باغ گل امام رضا می گوید در طول سال در ایران 50 نوع و در هر فصل حدود 37 نوع گل تولید می شود. او از بدادایی های پرورش گل می گوید که چقدر غافلگیرکننده است و اینکه تا به حال حدود 30 درصد از تولیدکنندگان به خاطر همین بازی ها از گردونه پرورش گل خارج شده اند و حتی به زیر صفر سقوط کرده اند. «تولیدکننده گل قماربازی است که اصلاً نمی تواند و نباید روی سود و زیانش و حتی میزان تولیدش حسابی باز کند. تعداد خریدار روز به روز متفاوت است. گلخانه دارها یک روز 5 هزار تومان فروش دارند، یک روز 200 هزار تومان. زمستان گذشته که سرما آمد خیلی از گل ها را خشکاند و شب عید قیمت گل سرسام آور بود چون گل کم بود. هزینه تولید بسیار بالا است و به همین دلیل گلخانه دارها نمی توانند گل های جدید دنیا را پرورش دهند در حالی که امکان تولید تمام انواع گل در ایران فراهم است.»

سلطان محمدی از وزارت جهاد کشاورزی انتقاد می کند که مجوز واردات بی رویه پیاز گل را صادر کرده است. از گلخانه دارها انتقاد می کند که هنوز پرورش گل را به چشم تخصص نگاه نمی کنند و به همین علت در بازار گل می بینیم که همه تولیدکننده ها میخک و گلایول و رز دارند اما معدود گلخانه داری است که لیلیوم و آنتوریوم تولید کند یا فقط در کاشت و تولید پیاز گل تخصص داشته باشد و باز هم از مسوولان وزارت جهاد کشاورزی انتقاد می کند که تاکنون حتی یک ساعت دوره آموزش صادرات گل و بسته بندی ویژه صادرات برای گلخانه دارها برگزار نکرده اند. «کیفیت گل هایی که در ایران تولید می شود بسیار بالا است اما متاسفانه در صادرات گل هیچ حرفی برای گفتن نداریم. هنوز نمی دانیم برای کدام کشور چه بسته بندی مناسب است. گل هایمان را باید با پروازهای بین المللی بفرستیم و اگر یک پرواز لغو شود گل ما یک روز تازگی و شادابی را از دست داده و گل کهنه به دست مصرف کننده می رسد که این مصرف کننده دیگر رغبتی برای خرید از ما ندارد.»

---

ساعت 7 صبح است. دو ساعتی از آغاز فعالیت در بازار گل امام رضا گذشته. از غرفه داری دو دسته همیشه بهار می خرم. 500 تومان. یک اسکناس 5 هزار تومانی می دهم و او باید 4 هزار و 500 تومان برگرداند. می گوید؛«خانم پول خرد ندارم. هنوز دشت نکرده ام. اگر داری خرد بده.»

 

 

 

 

 

 

بازاری که شبیه هیچ بازاری نیست

باید آنقدر عاشق گل ها باشی تا ساعت 4 صبح پشت در بازار گل یک ساعت منتظر بمانی تا در باز شود و به دنیای افسانه یی و رنگارنگ گل ها وارد شوی و ببینی انواع و اقسام گل هایی را که با رنگ های متنوع از عشق و زندگی می گویند. گل هایی که هر کدام می توانند از هزاران حدیث نانوشته با تو سخن بگویند. گل هایی که در کنار هم در دسته های کوچک و بزرگ می توانند خالق یکی از زیباترین تصاویر در دنیای امروز ما باشند.

در تهران شلوغ و دودگرفته، تنها در بازار گل می توان این همه گل های رنگارنگ را در کنار هم دید. وقتی ساعت 4 صبح به در بازار گل ها در جاده خاوران رسیدیم، بیش از 50 ماشین و وانت جلوی ما بودند تا به محض اینکه عقربه های ساعت به ساعت 5 صبح برسد با باز شدن در میدان گل ها مسابقه اتومبیلرانی وانت های گل آغاز شود. با وجودی که انتظار در بیشتر مواقع سخت است، این انتظار در میان بوهایی غیرقابل وصف بسیار شیرین بود. شاید بتوان این تنفس های عمیق و پی در پی را در دنیای امروز یکی از بهترین مسکن های آرامش بخش دانست زیرا فقط کافی است چشمانت را ببندی تا حس کنی در مکانی دیگر از این جهان قرار داری.وارد بازار گل در میان کوه های اطراف تهران می شویم. محوطه یی بزرگ که به قسمت های مجزا از هم تقسیم بندی شده و در هر قسمت تعدادی از انواع مختلف گل ها برای فروش چیده می شوند. در گرگ و میش هوا سطل های گل یکی پس از دیگری روبه روی خریداران قرار می گیرند؛ تا آنها را ببینی و قیمت کنی و بخری و با خود ببری.

اینجا یکی از معدود مکان هایی است که حتی اگر طاقت بیاوری و گلی نخری باز هم از قدم زدن و دیدن گل های رنگارنگ در آن سیر نخواهی شد. هرچند ما بعد از ساعتی چرخ هر کدام با آغوشی پر از انواع گل های رنگارنگ روانه خانه هایمان شدیم. آخر مگر می شود عاشق گل باشی و به بازار گل ها بیایی و بدون شاخه یی گل به خانه برگردی.

یکی دیگر از جذابیت های بازار گل ها را می توان آدم های آن دانست که بیشتر آنها با روی خوش و لبخند از شما استقبال می کنند. شاید دلیل آن را بتوان داشتن حرفه جذاب گلفروشی عنوان کرد. مطمئناً افرادی که حرفه هایی در ارتباط با طبیعت داشته باشند دارای روحیات و زندگی متفاوت تری از آدم های دیگر هستند. باید گلفروش های خندان بازار گل ها را ببینید تا متوجه اثرات مثبت هرروزه دیدن و بوییدن گل ها شوید.

برای ما صحنه های دیدنی بازار گل پس از گذشت ساعت 6 تبدیل به خاطره یی در گوشه ذهن مان شد تا شاید روز دیگری فرصتی باشد و همراهی که کله سحر به بازار گل برویم. بازاری که تنها کافی است در آن قدم بزنی و لذت ببری؛ بازاری که شبیه هیچ بازار دیگری نیست.



 
باغبان های پاکدشت
ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦  

گل های زرد داودی درون سطل های آب منتظر نشسته بودند. پشت وانت بار هم بودند. چشم های مرد هنوز پر بود از خواب صبحگاهی. صبح زود بود. اول اذان صبح. مرد اهل پاکدشت بود. گفته بود اکثر گل های این بازار گل، از باغ های پاکدشت به تهران می رسد. چرا یاد بیجه افتادم؟، مرد گفت: دست زیاد شده. دیگه این همه کار کردن ارزش نداره. گفت: مشتری کم شده، گل ها روی دست مان می ماند. دوباره گل ها را بار وانت می کنیم برمی گردیم پاکدشت و دوباره روز از نو روزی از نو.
    
    زود رسیده بودیم. خیلی زودتر از همه باغبان های پاکدشت. ساعت 5 شد.5 به وقت کله سحر و عجیب ترین مسابقات سرعت در مقابل چشمان مان به اجرا درآمد. شاید مسابقات فرمول یک با وانت بار های آبی و گل های زنبق و نرگس که در این شیون سرعت، بال بال می زدند. یاد بازار ماهی فروش های شمال افتادم. قبل تر از کله سحر. شاید کمی بعد از نیمه شب. بوی آب دریا و ماهی مانده و بوی تند و تلخ آب مانده. سکوت و همهمه و ترکش ریز و تند سرمای صبحگاهی کنار دریا و ترس از رسیدن و نرسیدن. ماهیگیرها رسیده بودند. ماهی های سفید و کپور درون گونی های خیس و شنی ولو شدند جلوی پای خریداران. مشتری های خرده پا و رستوران داران و مغازه دارها. چوب قیمت گذاری بلند شد. چوب می زند به ماهی ها و قیمت ها بالاو پایین می رفت. یک گونی ماهی سفید، ریز و درشت 30 هزار تومان.
    
    حالاجلوی سطل های آب ایستاده بودم. داودی های زرد و 50 شاخه میخک هزار تومان. یاد یک گونی ماهی سفید افتادم. ماهیگیر می گفت: الان نخری دو ساعت دیگه 5 برابر قیمت می خری. فروشنده گل هم گفت: چند دسته می خواهی؟ الان بخر. اگه نخری 5 دقیقه دیگه دو برابر قیمت می خری.
    
    اول صبح بود. هنوز اذان صبح تمام نشده بود. باغبان های گل فروش بساط شان را پهن نکرده، سجاده ها را کف زمین آسفالتی رها کرده بودند و منتظر آخرین الله اکبر موذن بودند. «آقا رز چند؟»، «قبل از اذان دو هزار تومان بعد از اذان 2500 تومان». این را گفت و خندید و موذن آخرین الله اکبر اذان را گفت.
    
    قبل از اذان صبح همه مشتری های بازار بزرگ گل امام رضا را اعضای گروه اجتماعی روزنامه و همکاران حق التحریر این گروه تشکیل می دادند. آمده بودیم تا خبرنگار گروه و عکاس روزنامه در آن سپیده صبحگاهی میان این دادوستد خوش بو و خوش عطر تنها نباشند. آمده بودیم تا تجارت گل را از نزدیک تماشا کنیم. اذان را گفته بودند که یک دور تمام بازار بزرگ گل امام رضا را دور زدم. همه گل ها را تماشا کردیم. همه قیمت ها را پرسیده بودیم و همه را با هم مقایسه کرده بودیم. حالانوبت باغبان ها بود. نوبت گل فروش ها. نوبت رانندگان وانت های آبی با برزنت های سخت و زمخت.
    
    عجیب بود. بین شکل گل ها و قیمت هایشان با چهره فروشندگان ارتباطی عجیب وجود داشت. دسته گل های ژربرا با قاب های مقوایی و روکش های زرورق شده فروشندگانی جوان داشت با وانت هایی که به جای برزنت، اتاقک های فلزی قفل دار بر خود داشتند. داودی فروش ها پیرتر بودند و قانع تر. وانت شان هم کهنه تر. آنها که لاکی بامبو می فروختند پسرکانی بودند با موهای مدل آناناسی. شاید هم اشتباه می کنم. شاید برخاستن در آن هنگام از صبح این مجال را نداده بود تا زلف شان را آب و شانه کنند. گلایول فروش ها نسبت به بقیه کم حرف تر بودند. به چشمانت خیره نمی شدند مبادا در شرم و حیا، مجبور به خرید یک دسته گلایول صورتی و سفید شوی. «چند؟» 30 شاخه 1500 تومان. مفت. از مفت هم ارزان تر. در راهرو دیگری چند حاج آقا گل فروش همگی ماشین حساب به دست، قیمت خرید و فروش یک باغ گل را در پاکدشت حساب و کتاب می کردند.
    
    آسمان به یک باره سفید شد. رنگ سرخ و گلگون گل ها از زیر نورهای مهتابی و پروژکتورهای بدرنگ نمایان شد. آفتاب نیش زد روی گل ها و قیمت ها کمی بالاکشید. جعبه بزرگ سفید بسان جعبه لباس عروس از وانت بار یخچال دار به پایین سریدند. جعبه های ارکیده ارغوانی. ارکیده ها کنار شب بو ها و میخک ها و میمون ها و رزهای اصیل و غیراصیل روی زمین، جلوی پای مشتری ها ولو بودند و باغبان ها چوب حراج برداشته بودند.
    
    ماهیگیر پیر از راه رسید و گونی ماهی ها را روی شن های کنار دریا خالی کرد. ماهی سفید و کپور و سیم همه با هم در هم می لولیدند. چشم ها را که می بندم همهمه بلند و پرشور ماهیگیران درون کاسه سرم کوبیده می شود. 4 صبح نشده بود که ماهیگیران رسیده بودند. می دویدند. هرکسی که زودتر می رسید مشتری از آن او بود. 5 صبح نشده بود که در بازار گل امام رضا باز شد. وانت بار ها در خروشی غریب می تاختند. هرکسی که زودتر سطل های گل را پیاده می کرد مشتری از آن او بود. چشم های مرد هنوز پر بود از خواب صبحگاهی. صبح زود بود. اول اذان صبح. مرد اهل پاکدشت بود. شهری دور، تلخ و محروم با باغ های گل که ساکنانش از بی عدالتی اجتماعی گله مندند. مرد گفت: «اکثر این گل ها از پاکدشت می آیند.» پاکدشت. پاکدشت. پاکدشت.
    
    پرسیدم: ببخشید آقا پاکدشت کجاست؟
    



 
بازار گل امام رضا
ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦  

بازار گل امام رضا در خیابان خاوران تهران، بزرگراه امام رضا، واقع شده است.



از میان گل‌هاى نوروزی، رز از همه ماندگارتر است و براى هدیه دادن زیباتر.



کارشناسان، ایران را بی نیاز به واردات گل معرفی می کنند. ورود گل به ایران ممنوع است و اگر هم وارد ایران شود، قاچاق محسوب می شود.



در استان تهران به تنهایی دوهزار تولیدکننده گل وگیاه وجود دارد. شهرستان پاکدشت هم با هشتصد هکتار زمین زیر کشت گل و گیاه، ظاهرا، بزرگ‌ ترین شهر تولید گل و گیاه در خاورمیانه است.



گل رز و مریم ایران طرفدارانی در خارج از مرزها نیز دارد. عمان، قطر و عربستان در خاورمیانه، برخی کشورهای اروپایی و کشورهاى شرق آسیا از جمله هواخواهان گل های ایران اند.



باکو، اوکراین، ترکمنستان و ارمنستان بزرگترین وارد کنندگان گل از ایران هستندد.



۵۰ درصد از کل گل و گیاه کشور را استان تهران تأمین مى ‌کند و نیازى به جابه‌جایى شهر به ‌شهر نیست.



میدان گل امام رضا، پل ارتباطى تهران به کل کشور است.



میدان گل، عرضه کننده انواع گل‌هاى ایرانی، خارجی، درختچه‌ها، وسایل مورد نیاز گلسازى و گل‌آرایی، گلدان‌هاى سفالی، مجموعه هفت ‌سین و نهال‌هاى گوناگون است و شهردارى‌ ها و اداره‌ هاى تابعه آنها، بهترین خریداران این کالا هستند.



گل هایی که در این بازار عرضه می شوند، به مراتب از گل فروشی های داخل شهر ارزان ترند.



قیمت گل‌هاى شاخه ‌اى از جمله رز، شب‌ بو و مریم، روزهاى پایان سال به شاخه‌ اى دویست تومان مى ‌رسد. لاله پانصد، گلدان‌هاى گل مثل سنبل یک هزار، سینه‌ ره دو هزار و سیکلمه را مى‌توان با پنج هزار تومان تهیه کنید.



بازار گل صبح زود آغاز به کار می کند و حول و حوش ساعت 10 صبح کارش به اتمام می رسد.



 
ازدواج
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦  

نکات مهم در جلسه خواستگاری

به پسران جوان توصیه می کنیم، دقت کنید شخصی را که برای ازدواج انتخاب می کنید، آیا شخصیت اجتماعی، یعنی مجموعه حرکات، رفتارها، آدابِ معاشرت و برخورد اجتماعی اش با عقاید شما همخوان هست یا خیر؟ اگر همخوانی وجود داشت تحقیقات جزیی در مورد خانواده اش به عمل آورید و خانواده او را با خانواده خود از لحاظ اقتصادی ، اجتماعی مقایسه کنید، اگر در یک ردیف بودید به خواستگاری بروید.

دختر خانم های جوان باید ابتدا تحقیقات جزیی در مورد خواستگارشان به عمل آورند اگر در کلیات مانند وضعیت اقتصادی و اجتماعی، موقعیت شغلی و تحصیلی، فرد مورد نظرشان با آنها همخوان است، اجازه دهند خواستگار به خانه آنها بیاید.

تاریخچه خواستگاری به قبل از میلاد مسیح برمی گردد. خواستگاری از طرف مردان انجام می شده. به عبارت دیگر مرد به خواستگاری زن می رود، و این امر به خاطر تفاوت های روان شناختی زن و مرد است، خواستگاری در درجه اول احترام و اکرام به جنس مؤنث است.

زمانی که به خواستگاری می روید و یا از شما خواستگاری می شود، زیباترین لباسهایتان را به تن کنید و پوششی شیک و مناسب داشته باشید. اولین دیدارها همیشه در اذهان باقی می مانند. عده ای با لباس های نامناسب و نه چندان تمیز به خواستگاری می روند و تصورشان این است که این شخص باید وضعیت زندگی مرا بداند در صورتی که این وضعیت خاطره خوشی به جا نمی گذارد. در تمام طول مراسم خواستگاری متانت و وقار باید از ناحیه هر دو خانواده مراعات شود و رفتارهای نامناسب و جلف ، ذهنیت های بدی را رقم می زنند.

هنگام صحبت کردن فرد مورد نظرتان، سراپا گوش باشید، و دقت لازم را به عمل آورید تا مطالب گفته شده را بهتر بتوانید به خاطر بسپارید و هنگامی که خودتان صحبت می کنید نیز سعی کنید، سنجیده حرف بزنید. پس از این که از گذشته و شرح حال فرد مقابل مطلع شدید می توانید دیدگاهش را راجع به مذهب سؤال کنید.

در هنگام صحبت کردن با فرد مورد نظر در اولین جلسه بنا را بر صداقت و یکرنگی بگذارید و متعهد شوید که آنچه می گوئید کاملاً از سر صدق و صفا باشد و به این تعهد خود نیز پای بند شوید. بهتر است به عنوان اولین سؤال از فرد مقابل بخواهید خودش را کامل معرفی کند؛ به عبارت دیگر از او بخواهید خلاصه ای از گذشته زندگیش برای شما بگوید خودتان نیز متقابلاً خلاصه ای از سرگذشت خود را مطرح نمایید.سرگذشت و بیوگرافی شامل این موارد می شود: معرفی کامل نام و نام خانوادگی، شغل، سن، شغل پدر و مادر، میزان تحصیلات هر یک از آنها، وضعیت شغلی و تحصیلی و سنی دیگر افراد خانواده، و این که شما در چه خانواده ای و با چه شرایطی بزرگ شدید و مسائل خاص زندگی شما در گذشته چگونه بوده است.

در هنگام صحبت کردن فرد مورد نظرتان، سراپا گوش باشید، و دقت لازم را به عمل آورید تا مطالب گفته شده را بهتر بتوانید به خاطر بسپارید و هنگامی که خودتان صحبت می کنید نیز سعی کنید، سنجیده حرف بزنید. پس از این که از گذشته و شرح حال فرد مقابل مطلع شدید می توانیددیدگاهش را راجع به مذهب سؤال کنید. بپرسید نگرش شما راجع به مذهب چیست؟ مذهب چقدر در زندگی شما نقش دارد و تا چه اندازه به آن اهمیت می دهید؟ و بعد متقابلاً دیدگاه خودتان را راجع به مذهب مطرح نمایید و دقیقاً نگرش خود را در این مورد تشریح نمایید؛ اگر برای مثال در مورد احکام مقید هستید و علاوه بر واجبات، مستحبات را نیز رعایت می کنید، این مورد را حتماً تذکر دهید و با نگرش ها و احساسات فرد مقابل مقایسه نمایید.

مطلب دیگری که می توانید سؤال کنید نگرش مخاطب شما راجع به مسائل اقتصادی و نحوه درآمد است، در اینجا شغل خود و میزان درآمد ماهیانه خود را مطرح کنید؛ بلوف نزنید، آنچه واقعاً هست را بگویید.

خانم ها نیز باید از خواستگارشان سؤال کنند به نظر شما یک زن و همسر ایده آل چگونه فردی می تواند باشد و بعد صفات مطرح شده را با خصوصیات و ساختمان روانی خود مقایسه کنند، اگر ناهمخوانی یافتند باید بگویند این ویژگی ها را ما نداریم و یا اصلاً با ساختمان روانی ما بیگانه است، خانم ها حتماً سؤال کنند انتظار مرد مورد نظرشان از آنها چیست، به نظر آنها زن باید با چه نوع پوششی در اجتماع ظاهر شود، چگونه باید با مردم نشست و برخاست نماید. نظرش راجع به شاغل بودن زن چیست.

امکانات مالی خود را توضیح دهید، اگر توان مالی شما در شرایط فعلی بیشتر از امکانات موجود نیست این مورد را نیز تذکر دهید و سپس نظر دختر خانم را در این مورد بخواهید، ببینید ایشان چه مقدار پول را برای داشتن یک رفاه نسبی لازم می دانند، و اگر خواسته های ایشان با درآمد شما همخوان نیست موضوع را مطرح و روی آن تأکید نمایید،

وعده ها و قول هایی که با امکانات شما نمی خواند و امکان برآورده شدنش نیست ندهید.همیشه برای بهتر شدن زندگی تلاش کنید ولی قول های نابه جا ندهید. علاوه بر نگرش خود و فرد مورد نظر، در مورد مسائل مادی و اقتصادی باید موقعیت اقتصادی هر دو خانواده را با یکدیگر مقایسه کنید. فراموش نکنید بسیار مهم است که دختر و پسر از یک ردیف اقتصادی با یکدیگر ازدواج کنند و ازدواج طبقات متضاد اجتماعی اصلاً صلاح نیست.

یکی دیگر از مطالبی که حتماً باید در جلسه خواستگاری پرسیده شود،ارزش های خانوادگی است. باید بفهمید در خانواده فرد مقابل چه چیزهایی ارزش است. اگر در خانواده شما تحصیل جایگاه مهمی دارد و خانواده برای تحصیلات و فرد تحصیل کرده ارزش زیادی قائل هستند، ولی در خانواده شخص مورد نظر شما هیچ بهایی به تحصیل و تحصیل کرده داده نمی شود، جای تأمل دارد؛ باید اندکی دست نگه دارید. یا چنانچه در خانواده شما حجاب و رعایت کردن آن بسیار مهم است و یکی از ارزش های حساس در خانواده به شمار می رود ولی در خانواده طرف مقابل حجاب کم رنگ است و یا اصلاً جایگاهی ندارد و در عوض پول مهمترین ارزش است، در اینجا شما با یکدیگر همخوانی ندارید.

بعد از بررسی نگرش های فرد مقابل راجع به مذهب و مسائل اقتصادی و ارزش های خانوادگی، نوبت به بررسیارزش های درون فردی می رسد. در اینجا افکار، عقاید، ایده آل ها و علائق را به طور کاملاً جزیی مطرح کنید. آقایان حتماً از خانم ها بپرسند، به نظر آنها یک مرد ایده آل چگونه فردی است، و چه شرایطی باید داشته باشد؟ اگر خصوصیاتی را که خانم مطرح می کند در وجود شما نیست سریعاً اعلام نمایید این خصوصیات فردی مورد نظر شما، در ما نیست و یا اصلاً نمی توانیم اینگونه باشیم.

خانم ها نیز باید از خواستگارشان سؤال کنند به نظر شما یک زن و همسر ایده آل چگونه فردی می تواند باشد و بعد صفات مطرح شده را با خصوصیات و ساختمان روانی خود مقایسه کنند، اگر ناهمخوانی یافتند باید بگویند این ویژگی ها را ما نداریم و یا اصلاً با ساختمان روانی ما بیگانه است، خانم ها حتماً سؤال کنند انتظار مرد مورد نظرشان از آنها چیست، به نظر آنها زن باید با چه نوع پوششی در اجتماع ظاهر شود، چگونه باید با مردم نشست و برخاست نماید. نظرش راجع به شاغل بودن زن چیست. اگر خانم ها در شرایط فعلی شاغلند و به شغلشان نیز علاقه مند هستند و کار کردن برایشان اهمیت دارد، ولی احساس می کنند خواستگارشان نظر چندان مساعدی نسبت به شاغل بودن زن ندارد باید به این نکته تأکید شدید کنند، حتی در صورت لزوم آن را شرط ضمن عقد قرار دهند.

فرد مورد نظر را مورد مطالعه قرار دهید نکات مثبت را در شخصیت و موقعیت وی جستجو کنید و آن را در یک ستون زیر هم قرار دهید در مقابل ستونی را نیز به صفات و خصوصیات منفی اختصاص دهید. آن مورد یا مواردی از خصوصیات منفی را که اطمینان صد در صد دارید تغییر می نماید مثبت حساب کنید. و سپس آنها را مورد سنجش قرار دهید و تحلیل کنید.

مسئله دیگری که باید در خواستگاری مطرح شودبرنامه های فعلی و برنامه های آینده است. وضعیت فعلی تان را کاملاً مشخص نمایید، برنامه های آینده را نیز حتماً مطرح کنید. اگر قصد ادامه تحصیل دارید این نکته را تذکر دهید. اگر قصد جا به جایی و مسافرت خارج از کشور دارید، باید قبل از ازدواج مطرح نمایید. اگر بیماری های جسمانی خاص دارید، و یا قبلاً در زندگی شما اتفاقی افتاده است (احتمالاً نامزدی یا عقد داشته اید و ناموفق بوده است و یا مسائل مشابهی داشته اید) آنها را پنهان نکنید قبل از این که همسرتان از دیگران بشنود و نسبت به شما بی اعتماد گردد خودتان مطرح نمایید؛ در این صورت وجدان راحتی نیز خواهید داشت.

شاید همه این مطالب را در جلسه خواستگاری نتوان مطرح کرد، هیچ اشکالی ندارد تعداد جلسات خواستگاری را اضافه نمایید، مشروط به این که حسن نیت داشته باشید. بعد از این که طی جلسات خواستگاری اطلاعات لازم را دریافت کردید و نکته ای بر شما مبهم نماند، زمان ارزشیابی و تجزیه و تحلیل فرا می رسد. در اینجا فرد مورد نظر را مورد مطالعه قرار دهید نکات مثبت را در شخصیت و موقعیت وی جستجو کنید و آن را در یک ستون زیر هم قرار دهید در مقابل ستونی را نیز به صفات و خصوصیات منفی اختصاص دهید. آن مورد یا مواردی از خصوصیات منفی را که اطمینان صد در صد دارید تغییر می نماید مثبت حساب کنید. و سپس آنها را مورد سنجش قرار دهید و تحلیل کنید. گاهی اوقات یک مورد منفی به تمام موارد مثبت می چربد مثلاً فرد مورد نظر تحصیلات و شغل خوب دارد از خانواده خوب و نجیب و موقعیت اقتصادی اش نیز مناسب است، اخلاق خوبی هم دارد ولی معتاد است. در این شرایط باید دست نگه داشت و برای ازدواج عجله نکرد و یا این که شرایط زندگی خوب است ولی شغل غیرقانونی دارد. مسلماً زندگی با چنین شخصی سراسر اضطراب خواهد بود.

پس از آنکه ارزشیابی انجام شد و وجوه اشتراک و تفاهم زیاد بود باید تحقیقات کامل، در محل زندگی و محیط کار در مورد چگونگی رفت و آمد با دوستانش و دیگر موارد به عمل آید عده ای معتقد به انجام تحقیق قبل از ازدواج نیستند و می پندارند افرادی که از آنها تحقیق می شود اگر گرایش و نظر خوب به فرد داشته باشند همه چیز را مثبت جلوه می دهند و اگر با فرد مورد نظر مشکل داشته باشند وی را آدمی منفی ارزیابی می نمایند و واقعیات را مطرح نمی کنند. در صورتی که در واقع چنین نیست. اگر از تعداد زیادی تحقیق به عمل آید حداقل نتیجه اش این خواهد بود که به شما می گویند آیا این فرد قبلاً ازدواج کرده است یا خیر؟ و آیا اینها خانواده جار و جنجالی هستند یا خیر؟ آیا برخورد اجتماعی خوبی با مردم دارند یا نه؟ بنابراین تحقیق بدون منفعت هم نیست؛ شناخت شما را نسبت به همسر آینده و فرد مورد نظر افزایش می دهد.

پشتوانه تمامی مسائل گفته شده، توکل به خدای متعال و قادر مطلق است. در صورتی که تشابهات زیاد و تحقیقات انجام شده، مثبت بود با توکل بر خدا ازدواج کنید. ان شاءا... زندگی خوب و سرنوشت خوبی در انتظار شما خواهد بود.

در اینجا نکته ای قابل ذکر است و آن این که، هر ازدواجی علیرغم تمامی دقت هایی که برای آن به عمل آید و با رعایت کلیه ملاک ها و معیارهای گفته شده، باز هم حدود بیست درصد ریسک دارد. و این ریسک به خاطر جنبه های ناشناخته آن است یا پیش بینی هایی که به وقوع پیوسته است یا خلاف تصور بوده است و به خاطر مسائلی بوده که قبل از ازدواج سؤال و مطرح نشده اند و یا اگر پرسیده شده اند جواب صحیحی برای آنها دریافت نکرده اند. بنابراین رعایت کردن معیارهای ازدواج ، تضمین صد در صد برای ازدواج موفق را همراه ندارد ولی در بسیاری از مواقع از به وجود آمدن مشکلات پس از ازدواج جلوگیری می کند و از تنش ها و ناراحتی های درون خانوادگی پس از ازدواج می کاهد.

سخنی با خانواده ها

بعضی از خانواده ها مقیدند بلافاصله پس از یک جلسه خواستگاری، تکلیف دختر و پسر مورد نظرشان مشخص شود و موافق نیستند خواستگاری به چندین جلسه موکول شود. به این دسته خانواده ها متذکر می شویم انتخاب همسر و ازدواج نیاز به مطالعه و شناخت دارد و این شناخت در یک جلسه خواستگاری مثلاً یک ساعته مقدور نیست. بنابراین اگر دختر و پسر به قصد ازدواج می خواهند با یکدیگر صحبت بیشتری داشته باشند ، خانواده ها باید در این مورد قدری انعطاف به خرج دهند:شناخت لازمه زندگی است. نگرانی این نوع خانواده ها به خاطر قضاوت مردم و آشنایان است در صورتی که مردم، آشنایان و همسایگان هم نظر منفی راجع به خواستگاری کردن از دختران ندارند. پسری هم که به قصد خواستگاری وارد خانه شما می شود حریم خانه برایش اخلاق ایجاد می کند و این امر بسیار بهتر از آن است که دختر و پسر در خارج از محیط خانه و دور از اطلاع خانواده ها رفت و آمد داشته باشند و تصمیمات نسنجیده بگیرند و یا معضلات اخلاقی به وجود آورند.



 
 
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٥  

 تعلیق 1   

من روی بندم

مرا می بینید؟

آنها شمائید؟

کوچکید انگار...

نفس ندارم

بالایم انگار

قدمی دیگر

فاصله کم نیست

نیفتم یک وقت؟

من تو را دیدم

تو مرا دیدی

به من خندیدی

از خنده ات من

به خود لرزیدم!

من اوفتادم

مرا گرفتی

چرا گرفتی؟



 
 
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٥  

یه فیلسـوف قـزوینی میگه: « تا امید هست،آرزو نمی کنم



 
 
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٥  

دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سر خاکم



 
 
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٥  

اولین دوره المپیک لرها، موسوم به “لرمپیک” با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ